رونمایی از وب سایت جدید مجله اتاق فرار..!

اتاق فرار خانه اصفهان

گروه شما توسط سازمان استخدام و اعزام شده تا عملیات نفوذ به منطقه ۵۱ و نجات جاسوس که یک هفته ازش خبری نیست را اجرا کنید. سازمان حدس می‌زند که او لو رفته و در حال حاضر زیر شکنجه و اعتراف گیری شدید است.
مدتی پس از ناپدید شدن راهبه آنا، دیگر هیچ وقت صدای آواز دردناک از این کلیسای شوم قطع نشد و سالیان زیادیست که هیچ کس جرات ورود به آنجا و کشف راز این کلیسا نشده است. به نظر می‌رسد آنجا محفلی برای مردگان است و این آواز ها، آواز مردگان…
شما تصمیم گرفتید با دوستاتون به یک سفر برید، آقای مرادی تور لیدر شماست. و در مقصد منتظره که شما برسید، ولی در وسط مسیر آقای مرادی به شما زنگ میزنه و میگه مسیر بسته شده، و هماهنگی‌های لازم را انجام داده؛ که شما برای استراحت و تا باز شدن جاده به روستای سالوس برید…..
بابا علمدار می‌گفت: «مُحتاله به ظاهر پیرزنی است دوره گرد و بیچاره و به باطن عجوزه‌ای حیله‌گر و مکاره، میگن هنگام زاده شدنش هفت سال سن داشته… پدرش جن بوده و مادرش پری…» ما هیچ وقت حرفای بابا علمدارو جدی نمی‌گرفتیم، چند وقتی شایعه شده بود که اون محتاله به روستا برگشته… اما قصه اصلی از جایی شروع شد که یه شب طوفانی، زنم «عَشیه» ناپدید شد….

دسترسی سریع به اتاق فرارهای نزدیک به خانه اصفهان

توضیحات بیشتر